حكيم زجاجى

363

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

. . . * نهيم اندراين راه دامى دگر بياريم و خوانيم بر هركسى * بگفتند از اين داستان‌ها بسى بدان برنهادند آن خاربن * كه ابن المقنع كند آن سخن . . . * كه دارد دل و خاطر كامياب به شرطى كه كارش بسازيد زود * نبنديد هرچ آن ببايد گشود 65 چنين گفت گويند با مهتران * كه يك سال خواهم زمان اندرآن . . . * [ اگر ] بازپرسى هزاران هزار سراى خوش و گِرد او بوستان * به كام دل نازك دوستان كنيزان زيبا چو خرم‌بهار * كه باشند پيشم به ليل و نهار . . . * . . . شود آگه از حال من 70 به انبارها كاغذ آرند پيش * بدان تا نويسم ز اندازه بيش چو هر . . . را بگويم به خواب * ندانم يكايك خطا و صواب . . . * . . . كلام خدا خوب‌تر نويسم به خطى چو آب روان * كه از خواندنش پير گردد جوان همه آرزوهاى من در كنار * نهيد اين زمان اى بزرگان كار 75 . . . * [ چنين ] كارها از بزرگان سزد بكردند ترتيب آن تيره‌راى * ز فرش و ز طرح و ز باغ و سراى كنيزان زيبا بياراستند * بدان كار چون ما درخواستند ( ؟ ) . . . * . . . فرشى بينداختند يكى خادم آورد پور وزير * نبد سرو ( ؟ ) چهره چو بدر منير 80 چو شد كارها راست ، آن بدگهر * به جيب تفكر فرو برد سر . . . * نجنبيد شش ماه از جاى خويش نبشتن شب و روز بد كار مرد * نه شب خفت ، نى روز آرام كرد به انبارها كرد كاغذ سياه * پس و پيش بنهاد مرد تباه برفتند ياران ز ناگه برش * بديدند برهم زده دفترش 85 بگفتند [ پس ] آنچه كردى بگوى * به ميدان دانش بينداز گوى چنين . . . * كه دورم شب و روز . . .